.jpg)

واقعا دوستت دارم
واقعا دوستت دارم
گرچه شايد گاهي
چنين به نظر نرسد
گاه شايد به نظررسد
كه عاشق تو نيستم
گاه شايد به نظر رسد
كه حتي دوستت هم ندارم
ولي درست در همين زمان هااست
كه بايد بيش از هميشه
مرا درك كني
چون در همين زمان هاست
كه بيش از هميشه عاشق تو هستم
ولي احساساتم جريحه دار شده است
با اين كه نمي خواهم
مي بينم كه نسبت به تو
سرد و بي تفاوتم
درست در همين زمان هاست كه مي بينم
بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود
اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است
بسيار كوچك است
ولي آن گاه كه كسي را دوست داري
آن سان كه من تو را دوست داري
هركاهي ؛كوهي مي شود
و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد
كه دوستم نداري
خواهش مي كنم با من صبور باش
مي خواهم با احساساتم
صادق تر باشم
و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم
ولي با اين همه
فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي
كه هميشه
از همه راههاي ممكن
عاشق تو هستم
چهارشنبه 1387/08/15 |
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
چهارشنبه 1387/08/15 |

پرنده بودن و باران ، پرنده بودن و باد
پرنده بودن و تقدیر هر چه باداباد ![]()
سکوت درخور این لحظه های روشن نیست ![]()
بخوان بلند بر این قله های بی فرهاد ![]()
اگرچه با عطش سوختن زمین گیرم ![]()
مرا به باد غزل های خویش خواهی داد ![]()
تو با سرودن از آغوش صبح می بری ام ![]()
به رقص دستهءگنجشک در مزارع باد ![]()
ومن دوباره همان دوره گرد خواهم خواند ![]()
سکوت ... زخمه ... غزل خط فاصله فریاد ... ![]()
دوشنبه 1387/08/13 |
.jpg)
با خود گلاویزم ، با دشنهیی در دست !
یک کوچهی تارم ، از هر دو سو بنبست !
تنهاتر از آدم ، در بستری خالی !
هر شب همْآغوشِ حوّای پوشالی !
در استخوان تیری ، از طعنهی یاران !
سَروی در انکاره ، قومِ تبرداران !
من را تماشا کن ، در اوج فرسایش !
با من بیا تا عشق ! بانوی آسایش !
تصویرِ صد خورشید در برکهیی سنگی !
شعری محیا کن ، در این غزلمرگی !
این صورتکها را ، از آینه کم کن !
عهدِ نگاهت را ، با بوسه محکم کن !
من را بسوزان در ، آتشفشانی سبز !
با من صمیمی شو ، تا خلوتی بیمرز !
تو پیچکِ نوری ، پیچیده بر دیوار !
فوارهی بیدی ، در حوضِ شالیزار !
دوشنبه 1387/08/13 |
حسرت
یکشنبه 1385/05/08 |
یکشنبه 1385/05/08 |
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی
مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم
تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی
نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را
گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی
غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود
ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم
تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی
برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما
مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی
از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید
نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی
چهارشنبه 1385/04/21 |

گفتی که امشب اومدم بهت بگم باید برم
گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم
باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی میدیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
سفر همیشه قصه رفتنه و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یک نفر میره آدم و تنها میزاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا میزاره

چهارشنبه 1385/04/21 |
اگه دلم تنگ میشه برات
منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات
منو ببخش
اگه ستاره ها رو می شمارم اگه همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم
منو ببخش
اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش
اگه شبها فقط تو رو تو خواب می بینم
منو ببخش
منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات
منو ببخش
اگه ستاره ها رو می شمارم اگه همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم
منو ببخش
اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش
اگه شبها فقط تو رو تو خواب می بینم
منو ببخش
یکشنبه 1385/03/07 |
![]()
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با پوستین سرد نمناکش
باغ بی بر گی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
![]()
ساز او باران سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر کجا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
![]()
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبانست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
![]()
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها،پاییز.![]()
![]()
![]()

یکشنبه 1385/02/31 |
یکشنبه 1385/02/31 |

یکشنبه 1385/02/31 |
زندگی يک آرزوی دور نيست؛
زندگی يک جست و جوی کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايی سبز ميخواند تو را
زير باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگی يک مقصد بی انتهاست
هيچ جايی انتهای راه نيست؛
اين تمامش ماجرای زندگيست

یکشنبه 1385/02/31 |
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند![]()
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند![]()
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند![]()
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند![]()
گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند![]()
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند![]()
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند![]()
یکشنبه 1385/02/31 |
